3 چیزی که می تواند کمپین های بازاریابی نابغه را از بین ببرد

توسط mohtavaclick, آگوست 12, 2021


3 چیزی که می تواند کمپین های بازاریابی نابغه را از بین ببرد
در نتیجه ، من شاهد این بوده ام که مدیران بدون ارائه هیچ گونه داده یا شواهدی برای تصمیمات خود ، توصیه های کارکنان بازاریابی خود را نادیده می گیرند یا از متخصصان خارجی حقوق می گیرند. در بهترین حالت ، آنها استراتژی ها را در مقابل بازاریابان رد می کنند – رویکرد “خسته کننده”. در بدترین حالت ، آنها در جلسات با استراتژی ها موافقت می کنند اما در اجرای آنها یا تأمین مالی آنها کوتاهی می کنند. هر دو مورد روحیه را در بخش بازاریابی پایین می آورند و کمکی یا هیچ کاری برای کمک به سازمان انجام نمی دهند. از آنجا که بازاریابان خوب در زندگی حرفه ای خود خوش بین هستند ، آنها می خواهند موقعیت های برد-برد برای همه (به جز شاید رقبای خود) ایجاد کنند. برای ایجاد نتایج موفق علیرغم موانع ، برای بازاریابان مفید است که این قاتلان استراتژی بازاریابی را بررسی کرده و راه هایی را برای آنها پیدا کنند.
سیاست
چیزی که آنها در اکثر کلاسهای تجاری به شما نمی آموزند این است که سیاست مهارت مهمی است که باید در هر سازمانی داشته باشید ، خواه یک شرکت انتفاعی باشد ، خواه یک سازمان غیر انتفاعی ، بخش دولتی یا دانشگاه. نمونه های زیادی از استراتژی های بازاریابی خوب طراحی شده و بررسی شده وجود دارد که توسط مدیران اجرایی با قدرت سیاسی بیشتر و برنامه ای که امکان بازاریابی بهتر را فراهم نمی کند ، سرکوب شده است. اگر آنها می خواهند سازمان های آنها موفق شوند ، چرا این کار را انجام می دهند؟ یک دلیل این است که آنها می توانند. برخی از مدیران دوست دارند از قدرت سیاسی خود استفاده کنند. دیگری این است که آنها به بازاریابی به عنوان یک تمرین شهودی و “حساس” نگاه می کنند که برای آن معتقدند حدس آنها به اندازه شما خوب است ، هرچند شما حدس نمی زنید ، و اینطور است. و سوم این که بیش از حد بسیاری از مدیران آنچه را که می دانند انجام می دهند تا اینکه بدانند چه کار کنند. در حالی که ممکن است یک موضوع روانشناختی زیربنایی وجود داشته باشد که شامل ناامنی یا اثرات مخرب قدرت است ، اما با ابزارهایی که اکثر بازاریابان در جعبه ابزار خود دارند به راحتی قابل حل نیست.
جهل
متأسفانه جهل بازاریابی علت اصلی موانع بازاریابی – از جمله سیاست است. بسیاری از بیشتر تصمیم گیرندگان بازاریابی نخوانده اند ، فقط دوره های بازاریابی اولیه را که اساتیدی تدریس کرده اند گذرانده اند که هرگز بازاریابی را تمرین نکرده اند ، آموخته های خود را فراموش کرده اند یا در وهله اول آن را یاد نگرفته اند. در حالی که باور این امر برای بسیاری دشوار است ، اما درک آن برای کسانی که تا حدود زیادی بازاریابی را تمرین کرده اند ، مطالعه کرده اند و آموزش داده اند ، آسان است. برای بسیاری ، به نظر می رسد بازاریابی موضوعی آسان و غیر دقیق است که در سطح سطحی آموزش داده می شود. کسانی که آن را عمیقاً مطالعه کرده اند می دانند که این یکی از سخت ترین رشته ها است زیرا به بیش از درک عمیق اقتصاد ، تجارت ، روانشناسی ، ارتباطات (که شامل همه حواس و احساسات انسان می شود) ، فیزیولوژی ، فرهنگ و توسعه انسانی – از کودک تا بزرگسال بالغ برای موفقیت ، بازاریابان باید جراحی مغز غیر تهاجمی را در ذهن مخاطبان مورد توجه پریشان و شکاک انجام دهند. در نتیجه ، بازاریابان م effectiveثر به مهارت های یک جراح مغز یا دانشمند موشک نیاز دارند و روسای آنها باید به اندازه کافی یاد بگیرند تا بازاریابان با مهارت های مناسب را استخدام کنند ، از این مهارت مطالب بیشتر ها قدردانی کنند و به متخصصان بازاریابی خود اجازه دهند بدون دخالت مخرب عملیات خود را انجام دهند.
بازاریابی را به عنوان یک هزینه به عنوان یک سرمایه گذاری در نظر بگیرید
علاوه بر جهل و سیاست ، موانع دیگری که معمولاً بازاریابان با آن روبرو هستند این است که بسیاری از مدیران بر این باورند که بازاریابی بیش از آنکه سرمایه گذاری باشد هزینه است. اگر اقتصاد ضعیف شود یا پول نقد در جایی دیگر در شرکت مورد نیاز باشد ، بازاریابی یکی از اولین بودجه هایی است که کاهش می یابد و به جای دیگری منتقل می شود. اگر مدیران معتقد بودند که کار می کند ، افزایش می یابد – نه کاهش می یابد. البته تصمیم گیرندگان تنها مسئول این امر نیستند. به عنوان یک گروه ، بازاریابان نسبتاً ضعیف عمل کرده اند و اثبات کرده اند که سرمایه گذاری آنها در بازاریابی بازدهی مناسبی را ایجاد می کند. بدون این مدرک ، مدیران 100٪ سزاوار سرزنش نیستند. بازاریابان باید بتوانند نشان دهند که سرمایه گذاری آنها در بازاریابی بازدهی دارد که حداقل اگر در جای دیگری از سازمان سرمایه گذاری می شود ، خوب است.
راه حل ها
برای دور زدن این موانع و ایجاد راه حل برد-برد برای سازمان های خود ، بازاریابان باید …

* استراتژی های بازاریابی خود را به عنوان منفعت به مدیران و سازمان های خود بفروشند ،
* برای اثبات نکات آنها مدارک غیرقابل انکار ارائه دهید ،
* ایجاد یک سیستم اطلاعاتی بازاریابی قوی برای تولید اثبات مبتنی بر داده. در شرایطی که این موانع همچنان وجود دارد ، بازاریابان باید آنها را به عنوان فرصتی برای یافتن راه حل های خلاقانه در نظر بگیرند. در عین حال ، تصمیم گیرندگان اجرایی باید به اندازه کافی در مورد بازاریابی بیاموزند تا بازده بالقوه ناشی از کاهش موانع و بهبود اثربخشی بازاریابی سازمان را درک کنند. برخی از مزایای انجام این کار عبارتند از:

* ایجاد نام تجاری شرکت ها و محصولات برای افزایش ارزش ویژه برند ،
* کاهش هزینه های سرمایه (افزایش قیمت سهام و کاهش نرخ سود سرمایه استقراضی) ،
* کاهش هزینه های منابع انسانی (جذب کارکنان بهتر به شرکت های بهتر) ،
* بهبود بررسی عملکرد و جبران خسارت تصمیم گیرندگان اجرایی ،
* جذب تامین کنندگان و شرکای تجاری بهتر ،
* فروش و سود بیشتر برای بهبود عملکرد شرکت ،
* افزایش ارزش شرکت. وقتی بازاریابان و روسای آنها بفهمند که رفع موانعی که بازاریابی م killثر را از بین می برد ، هم به نفع آنهاست ، هم وضعیت بهتری برای سازمان و هم “” عموم مردم “آن خواهد بود. اگر به دلایلی این را باور ندارید ، در اینجا نقل قولی از پیتر دراکر ، محقق شناخته شده و پدر مشاور مشاغل آمده است ، “از آنجا که هدف تجارت ایجاد مشتری است ، شرکت تجاری دارای دو و تنها دو اصل اساسی است. توابع: بازاریابی و نوآوری بازاریابی و نوآوری نتیجه می دهد ؛ بقیه هزینه هستند بازاریابی عملکرد متمایز و منحصر به فرد کسب و کار است. ”
با آرزوی موفقیت و خوشبختی ، و در اینجا برای شما سال 2014 شاد ، سالم و موفق را آرزو می کنم.
برای اعلان های Insider ثبت نام کنید! با آنچه می خواهید بدانید به روز باشید. برای اعلان های فشار مشترک شوید

دیدگاه شما چیست؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *